
لحظه ها دنبال هم دور شدند
لحظه ها روز شدند، هفته ها شدند ، ماه شدند
برگهای زرد پاییزی دوباره سبر شدند
تو منو تنها گذاشتی ، نه فقط دلم ، بلکه همه چیز
هر کجا رفته باشی ، هر چقدر دور باشی
باد و بارون که بیاد ، برف و سرما که بشه
فرقی در من ندارد ، صبر و طاقت می یارم
آخه من دوستت دارم
+ نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385ساعت 6:36  توسط امین
|

به امید زندگی بدون جدایی
بگویید به روی گورم بنویسند زندگی را دوست داشت
ولی آن را نشناخت مهربان بود ولی مهرنورزید
طبیعت را دوست داشت ولی ازآن لذت نبرد
درآبگیرقلبش جنب وجوش بود ولی کسی بدان راه نیفتاد
درزندگی احساس تنهایی می نمود ولی به کسی دل نداد وخلاصه بنویسید
زنده بودن را برای زندگی دوست داشت نه زندگی را برای زنده بودن
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 1:3  توسط امین
|

اما لحظه ای رسید,لحظه ی پریدن ورها شدن میون بیم وامید
لحظه ای که پنجره بغض دیواروشکست نقش آسمون صاف میون چشاش نشست
مرغ خسته پرکشید وافق روشن ودید تو هوای تازه دشت به ستاره رسید
لحظه ای پاک وبزرگ دل به دریا زد ورفت
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 23:15  توسط امین
|

تو رفتی و سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
تو رفته ای واینک آیا بازمی گردی؟! خندهام می گیرد چه تمنای محالی دارم
شوق باز آمدن سوی توام هست اما تلخی سرد تو پای پوینده را هم بست
+ نوشته شده در دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 3:32  توسط امین
|

من و اوهمسفری یکدل و یکدانه شدیم
همره دلشدگان راهی می خانه شدیم
قدمی رنجه کنید و رها بگشایید
طرب اینجاست بیایید که پیمانه شدیم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 3:49  توسط امین
|

چترهارا باید بست زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد با همه مردم شهرزیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید دید عشق را زیر باران باید جست
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 2:21  توسط امین
|
.jpg )
عشق یعنی مستی ودیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی مست و بی پرواشدن عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی دیده بردر دوختن عشق یعنی زندگی رو باختن
عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی شاعر دل سوخته عشق یعنی آتش افروخته
عشق یعنی با گلی گفتن سخن عشق یعنی خون لاله برچمن
عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق یعنی درد ومحنت در درون
عشق یعنی انتظاروانتظار عشق یعنی هرچه بینی عکس یار
عشق یعنی قطعه شعرناتمام عشق یعنی بهترین حسن خطام
+ نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 3:54  توسط امین
|

دستانم را از قبر بیرون بگذارید ، تا بدانند دست خالی به دنیا آمدم و دست خالی از دنیا می روم چشمانم را باز بگذارید تا بدانند هنوز چشم به راهم به روی مزارم تکه یخی بگذارید تا با اولین طلوع خورشید همچون مادر اشک بریزد.
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 5:47  توسط امین
|
.JPG )
ای که بوی تنه تو چشم گل و کورمی کنه
گرمی نازتنت مخمل وکم رومی کنه
وای چه سخته ازتو جدایی وای میمیرم اگرنیایی
وای چه سخته از توجدایی
اگه می شد,وای چه می شد
میومدن دوباره اون روزای قشنگ
اما حیف که محال
وای چی می شد اگه می شد
سرروی پاهات بزارم
مثال اون روزای خوب
واسه تومن گل بیارم
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 6:2  توسط امین
|

آن چنان غرق غروبی که سحریادت نیست...
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 5:30  توسط امین
|
.jpg )
دوست داشتن همیشه گفتن نیست گاه سکوت است وگاه نگاه...
غریبه!این درد مشترک من وتوست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکدیگر نگاه کنیم.
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 4:23  توسط امین
|

روزتوآغوش غروب مردن بود
نازگل من گویا خوابش برده بود
تا اومد اقرارکند دوستم دارد
دفترروزگارورق خورده بود
تولحظه ها سوختم ونشستم
هزارها بارتوی خودم شکستم
وقتی دیدم کاربه غروب کشید
سوی توهرروزنه ای را بستم
کفترک عشق تو,پرپرزنون
پرزد ورفت ورفت تا ناپیدا شد
جوونه امید تودردلم فدای یه عشق
بی فردا شد.توی دلم نهال عشق
وکاشتی ازاین نهال نیمه ای برنداشتی
توگرگرلحظه های انتظار.نازگل من
مرا تنها گذاشتی.
تشنه لبی بودم وفکردریا
رفع عطش برام شده یه دریا
حالا که دل از تب وتاب افتاده
بهتره که بمونه تک وتنها
+ نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 3:15  توسط امین
|

شب میون دریا دلتنگ با دل من میزنه چنگ.......من میمونم ساکت و تنها
صدای آوازه قوها پر میشه تو موج دریا........من می مونم ساکت و تنها
ماهی عشق دلم رفته زیره خاک........شده پرپر تو صدام ناز گل یاس
دگر تا زنده ام هرگز نمی یایم سر کویت.....دگر اشکی نمی ریزم برای دوری رویت
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 3:49  توسط امین
|

ای کاش که فردا عاشق شود آنکه نیست امروز
ای کاش که فردا عاشق تر شود آنکه هست امروز
عاشق شود کاش امروز آن کس که عاشق نبوده است
عاشق بماند ای کاش آن کس که عاشق بوده است
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 5:20  توسط امین
|

سفر کردم که ازیادم بری دیدم نمیشه
آخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه
غم دورازتوبودن یه بی بال وپرم کرد
نرفت از یاد من عشق,سفر عاشقترم کرد
هنوزپیش مرگتم من بمیرم تا نمیری
خوشم با خاطراتم این وازمن نگیری
دلم ازابروبارون به جزاسم تونشنید
تو مهتاب شبونه فقط چشمام تورودید
مگه میشه ندیدت تو مهتاب شبونه
مگه میشه نخوندت توشعرعاشقونه
می خوام برگردم اما می ترسم
می ترسم بگی حرفی نداری
بگی حرفی نمونده
می ترسم بری تنهام بذاری
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 4:23  توسط امین
|

گریه کن جدائیها ما رو رها نمی کنن آدما انگارواسه ما دعا نمی کنن
گریه کن حالاحالا ازهم بایدجدا باشیم بشینیم منتظر معجزه ی خدا باشیم
گریه کن منم مثله تو دارم گریه می کنم به خدای آسمون گلایه می کنم
گریه کن واسه شبهایی که بدون هم بودیم تنهایی واسه سنگینی غم کم بودیم
گریه کن روزای خوب یادت میاد گرچه توتقویمون نیستن اون روزا زیاد
گریه کن واسه گلی که بهش عمل نشد واسه مشکلاتی که بودش هستو حل نشد
گریه کن واسه خودت واسه همه برای من تو بارونی ترین ثانیه حرفاتوبزن
گریه کن بازآینه بشه چشای روشنت واسه موندنم لازم فدای گریه کردنت
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 4:13  توسط امین
|

می نویسم ازتو!
ازتوای شادترین ای تازه ترین نغمه ی عشق...
توکه سرشارترین عاطفه را نزد توپیدا کردم وتو که سنگ صبورم بودی
در تمام لحظاتی که خدا شاهد غصه و اندوهم بود.
به تو می اندیشم!
به تو می بالم!
و از تو می گیرم هرچه انگیزه درونم دارم...
دوستت دارم از همین نقطه خاکی تا عرش
از زمین تا به خدا...
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 4:15  توسط امین
|

انتظار واژه ی غریبی است...
واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست که با ان خوگرفتم که چه سخت است انتظار
هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظار فرداهای من
خواهم ماند تنها درانتظار تو...
چرا نوشتم در برگ تنهایم برای تو نمی دانم؟
شاید روزی بر تو بخوانند عشق مرا...
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 4:13  توسط امین
|

بهشت سرد نگاهت چقدر مبهم بود و گریه ات که دگر خود دلیل محکم بود
بهشت سبز دلم بی توای سراپا درد تنور داغ عطش خانه جهنم بود
شبی که خسته تر از سایه اومدی دیدم که رد حادثه در چهره ات مجسم بود
واشک... این عصاره درد به روی زخم عمیق دل تو مرهم بود
مرا به دست غرورت سپردی و رفتی شبی که بارش باران نم نم بود
کاش می ماندی و اکنون دلم نوای خوش تری می نواخت
در خاطر و در یاد بعد از تو همیشه تنهاست دل...
مهم نیست که اکنون دلت به هوای کسی دیگر می تپد
مهم ان است که من برای همیشه تنهایم
ان هم فقط به خاطرتو... ای کاش می فهمیدی.
(تقدیم به کسی که خیلی دوسش دارم...)
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 4:10  توسط امین
|

کاش الان اغوش گرمت سر پناه خستگیم بود
دو تا چشمات پر ازاندوه واسه دل شکستگیم بودارزوم اینکه دستام توی دستای تو باشه
تنگی این دل عاشق با نوازش تو واشه واسه چی خدا نخواست من تو اغوش تو باشم
قول میدم با داشتن توهیچ غمی نداشته باشم
پرم از ترانه گرچه وا ه ها حقیرن خوبه وقتی نیستی پیشم اونا دستمو می گیرن
وای اگر من این نبودم کاش می شد پرنده باشم تا از این دور بودن از تو بتونم رها شم
یه پرنده شم بتونم بکشم پر به خیالت برسم به لونه تو بگیرم سر زیر بالت
همه هستی قلبم تو دو حرف خلاصه می شه
عشق تو و بودن با تو
(تقدیم به رویا جونم)
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 4:5  توسط امین
|

کاش هرگز نمی دیدم تو را
کاش انتهای امید زندگی می تونستم فراموشت کنم
یا شبی چون اتش سوزان دل در فراز سینه خاموشت کنم
کاش چون خواب گریزان از دیده ام نیمه شب ها یاد رویت می گریخت
مرغ دل افسرده حال و بسته پراز دیار ارزویت می گریخت
کاش از باغ خوش رویای تو دفتر اندیشه ام پر می گریخت
کاش احساس نیاز دیدنت از وجودم چون وجودت پر می گرفت و در دلم اتش نمی زد
کاش ان شب چشمهایم کور بود
کاش ان شب در گلستان خیال ای گل زیبا نمی چیدم تورا
تا نوزم در خزان ارزوها...
(برای کسی که عاشقشم...)
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 4:4  توسط امین
|

با تشکر از مجتبئ جونم که به من در ساخت این
وبلاگ کمک کرد و تنهام نذاشت.
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 4:2  توسط امین
|

در دل تو جزشادی چیز دیگری جای ندارد همیشه شاد باش که زندگی شاد است
شادی پر ارزش وکم ارزش ترین ماده در دنیاست
شادی بی نهایت تنها با شهامتی بی نهایت به دست می اید
برای اینکه در زندگی چیزی از دست بدهیم باید اول صاحب ان باشیم
ما هیچوقت در زندگی صاحب چیزی نیستیم
وهیچوقت چیزی از دست نمی دهیم
دراین زندگی فقط باید شاد بود
و به زیستن ادامه داد.
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 3:58  توسط امین
|